الشيخ علي المشكيني

112

تفسير روان (فارسى)

تفسير : پرندگانِ سپاهش را رسيدگى كرد ، « هدهد » در ميان آنها نبود ؛ پس گفت : چيست مرا كه هدهد را در ميان مرغان نمىبينم ، يا چشم من بر او نمىافتد ، يا از غايب‌شدگان از اين جمع است ؟ شايد معنى اين باشد كه چون سليمان هدهد را نديد ، گمان برد كه او حاضر است ؛ اما او را به جهت مانعى نمىبيند ؛ اما چون خوب نظر كرد ، معلوم شد كه غايب است . از گفتهء اوّل اعراض نموده گفت : يا او غايب است ؟ ( آيهء 21 ) لَأُعَذّبَنَّه‌ُو عَذَابًا شَدِيدًا أَوْ لَأَاْذْبَحَنَّه‌ُو أَوْ لَيَأْتِيَنّى بِسُلْطنٍ مُّبِينٍ تفسير : سليمان چون يقين نمود كه هدهد غايب است گفت : البته به خدا قسم او را به جهت تأديب عذاب كنم ، عذابى سخت . يا البته او را سر مىبرم براى عبرت ساير طيور ، مگر اين كه دليل و حجتى روشن براى غايب بودن خود بياورد . در اخبار وارد شده است كه چون هدهد از محلّ خود پرواز نمود ، از جانب راست و چپ نگاه كرد ، باغى ديد ، آن جا رفت ، به هدهد ديگر رسيد ، آن هدهد پرسيد : از كجا مىآيى ؟ گفت : از شام و يمن و با سليمان بن داوود بودم . گفت : سليمان كيست ؟ گفت : پادشاه جنّ و انس و وحوش و طيور . پس گفت : تو از كجايى ؟ گفت : من از اين شهر هستم . پرسيد : پادشاه آن كيست ؟ گفت : زنى كه بلقيس نام دارد و او را ملك عظيمى است . پس اگر خواهى بيا ملك او را ببين . گفت : ترسم سليمان مرا بطلبد و نيابد و مرا معذّب سازد . گفت : اگر اين خبر را نزد او برى او را خوش آيد . هدهد با او رفت و پادشاهى و خدم و حشم بلقيس را ديد و بازگشت . « 1 »

--> ( 1 ) . بحار الانوار ، ج 14 ، ص 129 ، به نقل از تفسير الكشف والبيان ثعلبى .